تو بی ترمز نشستی پشت فرمان
و من آرام توی این خیابان
ترافیک دلم بدجور گره خورد
تصادف کرد وقتی چشمهامان
********
آن لحظه که لب به لب پر از احساسیم
یک باغ پر از شکوفه ی گیلاسیم
عشق من و تو راوی یک اسطوره است
ما هر دو نفر ساقه یک ریواسیم
بولبوله کی
ل سه ر گوله کئ
میز کر
بلبلی
روی گلی
شاشید
محض رعایت قوانین کپی رایت باید عرض کنم که این شعر از محصولات دوستان منه در حالت چتی
مرد پاییزی
دست در توبره اش کرد و
رنگ پاشید به رویم
روبهی قالب پنیری دید
با لگد پرتش کرد
زاغک و پنیر و درخت...!!!
شه لپه ک بوومه له شه مالئ
شه مال ته ره به روه مالئ
ئه زی بئ مالم هه والئ
برگی شده ام در باد
بادی که به خانه اش می رود
من اما هیچ خانه ای ندارم ای یار!
شه وه ره شه شه وه ره شه
بوومه گایئ هه نی به شه
ئارئ دلئ مئ هین گه شه
در تاریکی بی پایان شبها
گاو پیشانی سفیدی شده ام
با آتشی افروخته در دل
دگرینی بئ ده نگ بئ ده نگ
شین هاته سه ر مه چوو شه ره نگ
دلئ مه یئ زیو بوویه ژه نگ
آرام و بی صدا می گرییم
در عزای شادی های فراموش شده
و دل های زنگار گرفته
وقتی صدای وق وق سگهای هار شهر
می آمد از حوالی میدان دار شهر
با هم قرار گذاشتیم کنار توالتی
آنورتر از درخت کج پارک لعنتی
یک دست جام باده و یک دست تو دماغ
رفتیم دیدار لجن های گند باغ
از مرگ با تو گفتم و از طعم تلخ زهر
از بی وفایی فلک و آسمان و دهر
تو پوزخند می زدی و اشک شور من
سر خورد روی زخم دل سوت و کور من
نفرت نشست بر سر راه نگاه مان
حناق شد توی گلو سرد آه مان
بالا می آورم غزلم را و بعد از این
نفرین به هر چه عشق به هر چیز مثل این
كيوانيئ ! كيوانيئ !
بروش له سه ر ئير دانيئ
وه خوه چوويه سه ر كانيئ
بانوي من!
آتش زير ديگ زبانه ميگيرد و
تو لب چشمه بهانه

